‏نمایش پست‌ها با برچسب معرفی‌کتاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب معرفی‌کتاب. نمایش همه پست‌ها

۳.۱۱.۹۵

ماه پنهان است

ماه پنهان است (The moon is down)
نویسنده : جان استاین بک

آغاز خطر لو رفتن داستان

داستان درباره روستایی کوچک است در نروژ که در طی جنگ به راحتی به اشغال دشمن (احتمالن نازی‌ها) درمی‌آید. شهر دارای یک معدن ذغال‌سنگ است و از این رو اهمیت ویژه‌ای برای دشمن دارد. شهر کوچک تنها یک مقام عالی‌رتبه دارد و آن شهردار "اوردن" است. شهردار تا پایان داستان با منطقی بی‌نظیر از شجاعت و شکست‌ناپذیری مردم شهرش دفاع می‌کند. فرمانده قوای مهاجم، سرهنگ لانسر است. او بر اساس تجارب پیشین و با توجه به شخصیت خاص و البته جذاب و کارکشته‌ای که دارد، می‌کوشد این اشغال را نه با زور که با هم‌اندیشی و مسالمت به شهر و مردمش بقبولاند. مردم شهر آنقدر آرام هستند که سربازان مهاجم باورشان نمی‌شود یک شهر را اشغال کرده‌اند. اما آزادی، قابل مذاکره نیست و مردم بسیار آرام شهر، در نهایت نمی‌توانند محدودیت و اشغال را هرچند مهربانانه بپذیرند.

نشانه‌های زیادی وجود دارد که قوای مهاجم احتمالن نازی‌ها هستند و داستان در زمانه‌ی جنگ دوم بین‌الملل اتفاق می‌افتد. اما نویسنده گویی با عدم اشاره مستقیم، می‌کوشد تصویری فرامنطقه‌ای و فرازمانی از داستان ایجاد کند و به مفاهیم داستان، فراتر از تاریخ اصالت بدهد. مفاهیمی چون آزادی، ملت، پیروزی و شکست. مردم شهر تصرف شده با جنگ بیگانه‌اند. آنقدر با این مفهوم فاصله دارند که حداکثر قوای دفاعی‌شان، دوازده نفر سرباز ناکارآزموده هستند که از قضا روز اشغال شهر، به تیراندازی تفریحی رفته‌اند. تا آنجا که دکتر وینتر، دوست شهردار در جایی که از او درباره آداب مذاکره با دشمن سوال می‌کنند پاسخ می‌دهد :
من نمی‌دانم. از آن وقتی که ما جایی را گرفتیم یا مملکتِ دیگری، مملکتِ مارا گرفته باشد، خیلی می‌گذرد. من نمی‌دانم چه کاری مناسب‌تر است.

اما همین مردم آرام، در ابتدا با گفت‌وگو و نافرمانی‌های مدنی و پس از آن به صورت تمام‌قد، آزادی از دست رفته را مطالبه می‌کنند. آن شهر، به قول شهردارش، شهر کوچکی‌ست و مردمانش هم مردمان کوچکی هستند اما :

در آدم‌های کوچک هم حتما جرقه‌ای هست که ناگهان مشتعل می‌شود.
اما این جامعه الگو، که اینگونه در عین صلح‌طلبی، آزادی‌اش را مطالبه می‌کند تفاوتی اساسی با قوای مهاجم دارد و آن این است که شهردار شهر در واقع رهبر مردم شهر نیست. آنها نظم پذیرند و تا آنجا که اصول و آزادی و کرامت انسانی‌شان به خطر نمی‌افتد از شهردار تبعیت دارند ولی وقتی احساس خطر می‌کنند، رهبرشان نمی‌تواند آنها را حقوق طبیعی‌شان منع کند و اصلن ساختار این شهر این‌گونه است. یعنی شهردار هم مردمش را این‌گونه می‌خواهد.

خیال می‌کنند چون خودشان فقط یک پیشوا و یک سر دارند، ما هم مثل آنهاییم. اما ما مردمی آزادیم. به تعداد جمعیتمان پیشوا و سر داریم. 
در جایی دیگر شهردار به سرهنگ لانسر می‌گوید :

مردم خوششان نمی‌آید تسخیر بشوند، جناب سرهنگ. و این است که تسخیر هم نمی‌شوند.

و مردم تسخیرناپذیر، چنان قوای مهاجم را از درون خالی می‌کنند که در جایی، یکی از نیروهای اصلی قوای مهاجم می‌گوید :

تصرف کرده‌ایم و می‌ترسیم. تصرف کرده‌ایم و محاصره شده‌ایم.
پایان خطر لو رفتن داستان

ماه پنهان است، داستانی تقریبا ١٥٠ صفحه‌ایست. نویسنده هرگز دست به قلم‌فرسایی بی‌مورد نزده است و می‌توانید کتاب را یک‌نفس بخوانید. شخصیت‌ها به خوبی پرداخته شده‌اند. شهردار اوردن و دکتر وینتر دوست صمیمی شهردار، شخصیت‌های شکل‌یافته و بسیار منطق‌پذیر و انسانی هستند. سرهنگ لانسر که باید شخصیت منفی داستان باشد، چنان شخصیت و خردی دارد و نویسنده چنان با مهارت موقعیت‌های دشوار او را تصویر کرده است، که کاملن می‌توانید با او همراه شوید و حتی در جاهایی از داستان به او حق بدهید. شهر آزاد و زیبا، مانند رقاصه‌ای بی‌پروا، شخصیت مستقلی دارد که تا پایان داستان حضور خودش را حفظ می‌کند. خدمتکارهایی که شغل آنها، مانع از آزاداندیشی و کرامتشان نمی‌شود، تنها یکی از اعضای شخصیت این شهر هستند.

گفتگوهایی کوبنده میان بازیگران این جنگ، هر لحظه خواننده را به فکر فرومی‌برد و داستان، از آن داستان‌هایی‌ست که هرگز از ذهن بیرون نخواهد رفت.

خواندن این کتاب را به شدت توصیه می‌کنم. حتی در بین چهار پنج اثری که از جان استاین‌بک خوانده‌ام هم، با این که "ماه پنهان است"، اسم و رسم کمتری دارد اما اثر فوق‌العاده‌ایست.

پیشنهاد خواندن یا نخواندن کتاب بر اساس نظر شخصی من :



۲۵.۱۰.۹۵

هیولای هاوکلاین

ترجمه حسین نوش‌آذر
نشر مروارید

آغاز خطر لو رفتن داستان

هیولای هاوکلاین، داستان دو همکار به نام‌های گریر و کامرون است که آدم‌کش‌های حرفه‌ای هستند و پول می‌گیرند و آدم می‌کشند. هر دو شخصیت‌های طنزآلود، ابله و دل‌رحمی دارند و از قوانین شخصی عجیبی پیروی می‌کنند. و همین ویژگی‌های خاص، داستان را می‌سازد. مثلن کامرون علاقه عجیبی به شمارش دارد و همه چیز را می‌شمارد. 

"کامرون عادت به شمارش داشت. در راه سانفرانسیسکو که نوزده بار استفراغ کرد، حساب هر نوزده بار را داشت. هر کاری را که انجام می‌داد، می‌شمرد."
 هر دو خونسرد و زیادی با اعتماد به نفسند. مرام و مسلک خاص خودشان را هم دارند. مثلن گریر در ابتدای داستان از کشتن کسی خودداری می‌کند و به قول خودش بی خیال هزار دلار جایزه می‌شود، فقط چون پسر بچه‌ی او در کنارش مشغول سوارکاری‌ست. می‌گوید : "نمی‌تونم کسی رو بکشم که داره به پسرش اسب‌سواری یاد می‌ده. تو مرام من نیست."*

در ادامه داستان دختری سرخ‌پوست به نام مجیک‌چایلد آنها را می‌یابد و آنها را برای کشتن یک هیولا در زیرزمین عمارت خانم هاوکلاین استخدام می‌کند و ماجراهای عمارت هاوکلاین آغاز می‌شود.
پایان خطر لو رفتن داستان

براتیگان هرگز یک داستان را با شیوه‌های مرسوم روایت نمی‌کند. همیشه ابزارهایی جادویی در کنار دستش هستند که روند عادی قصه را به هم بزنند و خواننده را متعجب کنند. و البته خواننده‌ای که "در رویای بابل" و "صید قزل‌آلا در آمریکا" را خوانده باشد، حتی سوال هم نمی‌کند که چرا و چگونه ؟! از همان ابتدا قراردادی بین خواننده و نویسنده بسته می‌شود که معنی‌اش این است : این یک داستان عادی نیست.

اما هیولای هاوکلاین، دیگر زیادی شلخته است. البته تا زمانی که گریر و کامرون به عمارت هاوکلاین وارد شوند، ریتم قصه بهتر است اما پس از آن، بدتر می‌شود. من در هنگام مطالعه این داستان، از جایی به بعد فقط می‌خواستم قصه تمام شود که نصفه نماند. حتی دلم تنگ نمی‌شد که برگردم و ادامه داستان را دنبال کنم. داستان کند و بی‌هدف است و نویسنده به نظر من، ابزارهای جادویی‌اش را زیاده از حد استفاده می‌کند. البته طنز پست مدرن حاکم بر داستان بدک نیست اما در آثار براتیگان، این بدترین کتابی بود که خوانده‌ام. من قبلن کتاب عامه‌پسند اثر چارلز بوکوفسکی را خوانده بودم و اتفاقا زیاد هم خوشم نیامده بود. ژانر این دو داستان تا حدی شبیه به هم است. هیولای هاوکلاین جوری خسته‌ام کرده بود که دلم برای عامه‌پسند تنگ می‌شد.

البته هیولای هاوکلاین برش‌های جذابی هم دارد که باز هم نمونه‌های بهتر این برش‌ها را در دیگر آثار براتیگان دیده بودم و تازگی نداشت.

این کتاب را انتشارات افراز هم با ترجمه سارا خلیلی جهرمی منتشر کرده است. من البته ترجمه نوش‌آذر را خوانده‌ام. اما در مورد طراحی روی جلد، هر چه کردم هدف انتشارات مروارید را از این طرح روی جلد بی‌مزه نفهمیدم. افراز در نسخه‌ی منتشر شده‌اش، از طرح روی جلد اصلی کتاب استفاده کرده است که می‌توانید آن‌را این‌جا بینید. اما طرح روی جلد انتشارات مروارید، به نظرم طرحی از سر بازشده و بد است.

* مشابه این اتفاق را در فیلم جانگوی آزاد شده و وضعیت آدم‌کش‌هایی با مرام‌های عجیب را در فیلم در بروژ دیده بودم که دیدن هر دو فیلم را به شدت توصیه می‌کنم. شاید هر دو فیلم برداشتی آزاد از این کتاب را در خود داشته‌اند.

-------------------------------------------------------

پیشنهاد خواندن یا نخواندن کتاب بر اساس نظر شخصی من :


تبصره : اگر خیلی عاشق داستان‌های پست مدرن هستید و می‌توانید یک داستان را فارغ از کلیت آن، به خاطر برش‌های مستقل دوست داشته باشید، خواندن این کتاب بدک نیست.

۲۴.۴.۹۵

آمارهایی در اقتصاد جهان

از طریق یک دوست قدیمی یک کتاب الکترونیکی به دستم رسید با عنوان Global Economic History نوشته RobertC.Allen  که متن کامل آن از این‌جا قابل دانلود است. من اهل علم اقتصاد نیستم و دانشی هم در این زمینه ندارم. اما به نظرم مطالعه سرفصل‌ها و مشاهده نمودارهای این کتاب و وب‌سایتی که در پایین معرفی کرده‌ام، غیر از کاربرد اقتصادی، یک نگاه تاریخی و جامعه‌شناسانه را هم با خود دارد.


کتاب همان‌طور که از عنوانش پیداست، حاوی آمار و ارقام قابل توجهی است از اقتصاد در جهان با یک نگاه تاریخی. مثلن در بخشی به Distribution of world manufacturing یا سهم کشورها در تولید صنعتی در دنیا در یک بازه‌ی ٢٥٠ ساله پرداخته است. 

وقتی به نمودار نگاه می‌کنیم، سهم چین در تولید صنعتی جهان بر خلاف تصور از سال ١٧٥٠ تا ١٩٠٠ به طور محسوسی کاهش پیدا کرده و از ١٩٠٠ تا ٢٠٠٦ هم رشد بسیار کمی داشته و در مجموع سهم چین در تولید صنعتی در جهان زیاد نیست. مثلن در مقایسه با ایالات متحده آمریکا که از سال ١٨٥٠ تا ١٩٢٠ رشد بزرگی داشته و این سهم را تقریبا تاکنون حفظ کرده است. سهمی در حدود سه برابر چین. و روند حرکتی آمریکا بسیار شبیه اتحادیه اروپاست. آنها هم سهم بزرگی در تولید صنعتی جهان دارند. سهمی در اندازه آمریکا. رشد سهم کشورهای شرق آسیا و کاهش سهم هندوستان و انگلستان هم از نکات قابل توجه این نمودار است.

در نمودار دیگری با عنوان Subsistence ratio for labourers یا مقایسه وضعیت معاش کارگران، چند شهر در دنیا در یک زمان 500 ساله با هم به عنوان نمونه مقایسه شده‌اند.


حالا که این کتاب را معرفی کردم، بد نیست وب‌سایت WorldoMeters را هم معرفی کنم. این سایت آمار و ارقام زنده و لحظه‌ای از حوزه‌های مختلف در جهان ارائه می‌کند که بخش عمده‌ی این آمار اقتصادی هستند. 

۲۲.۴.۹۰

باید قبول کرد که همه ما "خداحافظ گری کوپر" رو به خاطر نصفه‌ی اولش دوست داریم !!!


۱۷.۶.۸۹

اتاق روشن

اتاق روشن، یادداشت‌هایی در باب عکاسی (Camera lucida +)
نویسنده : رولان بارت (Roland Barthes)
ترجمه فرشید آذرنگ
نشر حرفه نویسنده

"یادداشت‌های در باب عکاسی"، پژوهشی است در مورد سرشت عکس‌ها. رولان بارت در گفت‌و‌گویی که در ابتدای کتاب آمده می‌گوید ؛ "... احنمالن کتاب من به مذاق عکاسان خوش نمی‌آید ... کتاب من نه جامعه‌شناسی است، نه زیبایی‌شناسی و نه تاریخ عکاسی، بیشتر می‌توان آن را پدیدارشناسی عکاسی نامید.... من در چند عکس که دل‌به‌خواه انتخاب کرده‌ام، تامل می‌کنم تا ببینم آگاهی من در مورد ماهیت عکاسی چه می‌گوید. این روش پدیدارشناختی است، روشی کاملن ذهنی."

در واقع نویسنده در این کتاب، در مورد عکس‌ها حرف می‌زند بی‌آن‌که به عکاسی به مثابه یک فن نگاه کند و یک عکس را از منظر هنر عکاسی، نور، زاویه و یا دید عکاسی مورد بحث قرار دهد. او به سراغ المان‌هایی و نشانه‌هایی در عکس‌ها می‌رود که شاید ضمیر ناخودآگاه ما هم در مواجهه با عکسی آنها را دریافته باشد اما گویی هیچ‌گاه آن را به صورت یک حس ملموس مورد تحلیل قرار نداده‌ایم و به همین دلیل است که پرداختن به این نشانه‌ها در آغاز کمی مخاطب را سردرگم، گیج و نگران می‌کند و این سوال اساسی را پیش می‌کشد که خلاصه نویسنده می‌خواهد چه بگوید.

بارت در این کتاب دو عنصر را در هر عکسی شناسایی می‌کند. عنصر نخست یک گستره است که مخاطب با دانایی و فرهنگ‌اش آن را درک می‌کند. گستره‌ی این میدان بسته به مهارت یا بخت عکاس، می‌تواند کم و بیش موفق باشد ولی همواره مخاطب را به مجموعه کلاسیکی از اطلاعات ارجاع می‌دهد. مثل اطلاعاتی که هر عکسی در نخستین نگاه به ما می‌دهد. مثلن عکسی از چند سرباز ایستاده بر ویرانه‌ها، مجموعه‌ای از اطلاعات و فکرها مثل کشور محل بحث، جنگ، ویرانی‌های پیش‌آمده و ... را پیش روی مخاطب عکس قرار می‌دهد. این عنصر را نویسنده "استودیوم" می‌نامد. بیینده عکس، استودیوم را با آگاهی مطلق‌اش محاصره می‌کند، اما عنصر دوم استودیوم را می‌شکند و از صحنه بیرون می‌آید و همچون تیری در قلب بیننده فرو‌می‌رود. این عنصر را "پونکتوم" می‌نامد. پونکتوم گاهی نشانه‌ای در عکس است که ممکن است حتی با یک نگاه ریزبینانه هم لمس نشود. مثلن عمق نگاه یک شخصیت در عکس، نوع ایستادن‌اش، بند کفش‌هایش و یا هر چیز دیگر. برای درک بهتر چند صفحه از کتاب را شامل مقدمه و چند عکس منتخب با شرح کوتاه را در این‌جا برای دانلود گذاشته‌ام.

شاید به نظر برسد که این کتاب، یک جورهایی فلسفه‌ی عکاسی‌ست و خواندن‌اش بیشتر به درد عکاس‌ها می‌خورد تا مردم عادی. اما واقعا این‌طور نیست. "اتاق روشن" در واقع کتابی فلسفی‌ست که نوعی نگرش را تشریح می‌کند. نگرشی که در این کتاب معطوف شناسایی و درک جاذبه‌های عکس به عنوان یک اثر انسانی شده است اما می‌تواند در مورد بسیاری چیزهای دیگر پی‌گیری شود.

خواندن این کتاب را فقط به علاقه‌مندان فلسفه و حتما به علاقه‌مندان عکاسی توصیه می‌کنم. اما احتمالن کتابی نیست که کتاب‌خوان‌های معمولی با آن ارتباط برقرار کنند.

"خانه‌ای قدیمی، ایوان ورودی سایه‌دار، کاشی‌ها، تزئینات عربی فروریخته، مردی که کنار دیوار نشسته، گذری خلوت، درختی مدیترانه‌ای، این عکس قدیمی بر من اثر می‌کند. خلاصه‌اش، آن‌جاست که دوست داشتم در آن زندگی می‌کردم. آیا گرمی آب و هواست ؟ اسطوره‌ی مدیترانه‌ایست ؟ آپولینیسم است ؟! پناه آوردن است ؟! دل کندن و انزواست ؟ اصالت است ؟!! هر کدام که باشد به هر حال دلم می‌خواهد با جزئیات و ظرافت در آن‌جا زندگی کنم و هیچ عکس توریستی هیچ‌گاه این روح جزئیات و ظرافت را ارضاء نمی‌کند. برای من عکس‌های چشم‌انداز، باید قابل سکونت و زندگی باشند نه قابل دیدار و بازدید. این حسرت سکونت گزیدن، هنگامی که آن را به وضوح در خود می‌نگرم، نه رویایی‌ست و نه تجربی بلکه خیال‌پردازانه است." بخشی از کتاب درباره عکس الحمرا اثر چالز کلیفورد.

+ این کتاب توسط نیلوفر معترف برای نشر چشمه نیز منتشر شده است.

-------------------------------------------------

پیشنهاد خواندن یا نخواندن کتاب بر اساس نظر شخصی من :


مگر آن‌که بسیار علاقه‌مند به فلسفه هنر و عکاسی باشید که در این صورت بخوانید، خوب است.

۲۷.۴.۸۹

دیوارگذر

دیوار گذر (The Man Who Walked Through Walls)
نویسنده : مارسل امه (Marcel Aymé)
ترجمه اصغر نوری
نشر ماهی

در نوردیدن مرزهای زمان و مکان و تخیلی بدیع، در داستان‌های مجموعه "دیوارگذر"، با طنزی تلخ همراه شده‌اند تا یادآور دردهای ریز و درشتی باشند که بر گرده‌ی انسان مدرن سنگینی می‌کنند. مردی که از دیوارها می‌گذرد، عمر انسان که سهمیه‌بندی می‌شود و تاریخ و زمان که در دستان بشر جابه‌جا می‌شوند. دولت‌ها در زمان و تقویم دست می‌برند که بشریت را از جنگی مهیب برهانند در حالی که رنج‌های عجیب و غریبی در این برهم‌زدن ناگهانی نظم‌های جهان اتفاق می‌افتد و البته از جنگ هم گویا گریزی نیست. برای توزیع مناسب منابع محدود، عمر آدم‌ها را سهمیه‌بندی می‌کنند و عده‌ای را که انگار شغل‌شان فایده چندانی برای بشریت ندارد بیشتر می‌میرانند که از قضا نویسندگان و هنرمندان در این گروه بی‌مصرف‌ها قرار دارند. انسان بی‌انگیزه به تکاپوی دست‌یابی به زمان بیش‌تر برای زنده بودن می‌افتد، حال آن‌که هیچ حادثه شگفتی در همین زمان‌های به سختی عاید شده، واقع نمی‌شود. در کنار داستان‌هایی با دستمایه‌ی این‌چنین، داستان ضرب‌المثل، روابط حساس انسانی میان یک پدر و فرزندش را به میان می‌کشد. گرچه نوعی ناهمگونی در چیدمان داستان‌ها ایجاد می‌شود اما انگار در پس مسائلی به عظمت سهمیه شدن عمر و دست‌کاری زمان، آرامشی عجیب بر فضای روحی خواننده حاکم می‌شود. این پیچیدگی‌ها و جاذبه قلم نویسنده و البته ترجمه روان آن باعث شده است که مجموعه داستان "دیوارگذر" مارسل امه اثری منحصر به فرد باشد.

"لوسین حس کرد که در آن لحظه می‌تواند باعث بدبختی پدرش شود. اکنون با آزادی‌ای به پدرش می‌نگریست که شخصیت او را برایش هویدا می‌کرد. متوجه شد که مرد بیچاره سال‌هاست که با احساس خطاناپذیری رییس خانواده زندگی می‌کند و با تفسیر ضرب‌المثل، این خطاناپذیری را به مخاطره انداخته بود. سلطان خانواده نه تنها در معرض از دست دادن وجهه‌اش مقابل خانواده بود، بلکه احترامی را هم که برای خودش قائل بود از دست می‌داد. این می‌توانست یک زوال باشد. لوسین از ضعف پدر به وحشت افتاد و قلب‌اش تحت تاثیر ترحمی بزگوارانه قرار گرفت."(۱)

خواندن این کتاب را بسیار توصیه می‌کنم. حتی برای کتاب نخوان‌ها هم گزینه خوبی‌ست.

(۱) بخشی از داستان "ضرب‌المثل"، از متن کتاب.

وبلاگ اصغر نوری (مترجم کتاب)
آثار منتشر شده از امه در سایت کتاب‌خانه ملی

------------------------------------------------------------

پیشنهاد خواندن یا نخواندن کتاب بر اساس نظر شخصی من :


۶.۴.۸۹

هفته‌ای یه‌بار آدمو نمی‌کُشه

هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه (Once a Week Won't Kill You)
ترجمه امید نیک‌فرجام و لیلا نصیری‌ها
نشر نیلا

"هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه"، یک مجموعه داستان است شامل ۱۰ داستان کوتاه. داستان‌هایی با ریتم و طنز همیشگی سالینجر و با نگاه منتقد او به آزارهای دائمی‌اش در اخلاقیات و مدرنیته. نقدهای تند و کمیک به کژفکری‌های زائیده طبقه متوسط و تجلیل‌های دل‌نشین و رازآلودش از شخصیت‌هایی کم‌یاب و دوست‌داشتنی که مثل یک شعر موهوم، مثل یک کودک گریزپا، ذهن خواننده را درگیر می‌کند. 

در داستان‌های این مجموعه کدهایی به شخصیت‌های دیگر کتاب‌ها و داستان‌ها مثل هولدن ناتور داده می‌شود که گویی بعد تازه‌ای از شخصیت آن داستان‌ها را بر ملا می‌کند. انگار سالینجر با این آدم‌ها زندگی کرده و می‌کند و هر لحظه به ابعاد تازه‌ای از آن‌ها پی می‌برد. 

از بین داستان‌های کتاب، داستان "ستوان با گذشت" را به خاطر علاقه‌ی شخصی‌ام به داستان و این‌که یاد دوستی همیشگی را در من زنده می‌کند، اسکن کرده و برای دانلود گذاشته‌ام. و البته داستان "هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه" (که نشد بخوانمش و بغض نکنم) از نظر من بهترین داستان کتاب است.

برای آن‌ها که دست‌شان می‌رسد خواندن کتاب و برای آن‌ها که دست‌شان نمی‌رسد دانلود قصه زیر را اکیدن توصیه می‌کنم. حتما توصیه می‌کنم این کتاب را بخوانید که از بهترین آثار سالینجر است.


+ فهرست آثار منتشر شده‌ی سالینجر در سایت کتاب‌خانه ملی

-------------------------------------------------------

پیشنهاد خواندن یا نخواندن کتاب بر اساس نظر شخصی من :


۱۷.۳.۸۹

مرگ در می‌زند

مرگ در می‌زند
نوشته وودی آلن
ترجمه حسین یعقوبی
نشر چشمه

مجموعه داستان‌های کوتاه وودی آلن با نام "مرگ در می‌زند"، حاوی چند داستان و نمایشنامه‌ی کوتاه است که به سبک ساده و روان وودی آلن، مسائل بسیار مهم و مورد بحث مثل مرگ، انقلاب، بشقاب پرنده‌ها و غیره را به چالشی کمدی-فلسفی می‌کشاند. دو تا از بهترین داستان‌های کتاب را که قبلن به مناسبتی اسکن کرده بودم، این‌جا برای دانلود گذاشته‌ام که به گمانم بهترین معرفی باشد.

خواندن این کتاب را توصیه می‌کنم.


+ مشخصات کتاب در سایت کتابخانه ملی

-----------------------------------------------------

پیشنهاد خواندن یا نخواندن کتاب بر اساس نظر شخصی من :


۲۲.۲.۸۹

تو مشغول مُردن‌ات بودی

تو مشغول مردن‌ات بودی
ترجمه : محمدرضا فرزاد
انتخاب تصاویر : شهریار توکلی
نشر : حرفه، هنرمند

"تو مشغول مردن‌ات بودی"، یک مجموعه است از شعرها و تصاویر. شعرهایی از آنا آختامووا، چارلز بوکوفسکی، ریچارد براتیگان و ریموند کارور و بسیاری دیگر و عکس‌هایی از سباستین سالگادو، بروس دیویدسون، دیوید آرابس و عکاسانی دیگر.

انتخاب شعرها و تصاویر و چیدمان جذاب شعرها و عکس‌ها در کنار هم این مجموعه را به مجموعه‌ای دوست‌داشتنی تبدیل می‌کند که داشتن‌اش را توصیه می‌کنم و خوردن‌اش را با چای عصرانه.

البته کتاب هم به لحاظ قیمت و هم محتوا، یک کتاب فانتزی‌ست. می‌توانید آن را به کسی که دوستش دارید هدیه کنید چون دروازه مناسبی برای ورود به شعر جهان است. 

"در زیر این تخته سنگ
جان براون آرمیده است
همو که بیلبوردها را دیده بود
و جاده را ندیده بود"

بیلبورد / آگدن نش / تو مشغول مردن‌ات بودی

+ مشخصات کتاب در سایت کتابخانه ملی

-------------------------------------------------------

پیشنهاد خواندن یا نخواندن کتاب بر اساس نظر شخصی من :


۲۷.۱۲.۸۸

یک زن بدبخت

یک زن بدبخت
نوشته ریچارد براتیگان
ترجمه حسین نوش‌آذر
نشر مروارید
۱۳۵ صفحه

"یک زن بدبخت" آخرین کتابی‌ست که ریچارد براتیگان، دو سال قبل از مرگش به پایان رسانده است. این کتاب یک تقریبا سفرنامه است. یک سفرنامه البته به سیاق براتیگان و پر از پراکندگی‌ها و شلوغ پلوغ‌ بازی‌های مخصوص به او. خودش در متن کتاب این‌طور نوشته که فقط یک بار کتاب را از اول تا آخر خوانده است. 

کتاب پر است از داستانک‌های متنوعی که در مسیر سفرنامه سریع و بی‌مقدمه باز می‌شوند و آنی و بی‌دلیل بسته می‌شوند و گاهی حتی فراموش می‌شوند. چند ماجرای اصلی هم از ابتدا تا پایان جریان دارند و گاه گداری به آن‌ها اشاره می‌شود. مثل زنی که خودش را حلق‌آویز کرده و براتیگان خانه‌ی محل حادثه را اجاره کرده است.

قبل از آغاز سفرنامه، یک نامه دو صفحه‌ای به دوستی که به تازگی مرده است، نوشته شده که من را خیلی غمگین کرد و بعد سفرنامه شروع می‌شود. با مشاهده یک کفش نو زنانه وسط چهارراهی در هنولولو. به همین ناگهانی.

طنز زیبایی به سبک منحصر به فرد براتیگان در کل سفرنامه جاری‌ست و این باعث می‌شود که یک‌نفس کتاب را بخوانیم و در عین حال اندوه عمیقی ما را در برمی‌گیرد. 

براتیگان در بخشی از کتاب می‌نویسد : "این داستان در واقع خط سیر مردی‌ست در طی چند ماه و عادلانه نیست که در این شرایط آدم کمال مطلوب را در نظر داشته باشد. حالا بماند که اصلن معلوم نیست چیزی به نام کمال مطلوب وجود داشته باشد....وقتی چیزی وجود ندارد چطور ممکن است اشتباهی پیش بیاید."

در صفحات پایانی از خواننده عذرخواهی می‌کند که یک دفترچه ۱۶۰ صفحه‌ای را هدر داده است. و حتی یک سطر آخر را خالی می‌گذارد بل‌که کس دیگری از آن بهتر استفاده کند. در آخر هم، از شرکت تولید کننده دفترچه، از مغازه فروشنده آن و از شرکت سازنده قلم تشکر می‌کند و سفرنامه را می‌بندد.

نمی‌توانم بگویم که این کتاب را حتمن توصیه می‌کنم. شاید از بهترین آثار براتیگان نباشد. البته از خیلی کارهایش هم بهتر است. اما فقط به عاشقان براتیگان (اگر داشته باشد) می‌توانم بگویم : این کتاب را بخوانید.

پ.ن : گویا این کتاب را نشر چشمه با عنوان "زن بدبخت : سرنوشت" (که ترجمه عنوان دقیق‌تری به نظر می‌رسد)، چاپ کرده است.

+ در خبرگزاری کتاب ایران.

--------------------------------------------------------

پیشنهاد خواندن یا نخواندن کتاب بر اساس نظر شخصی من :


البته اگر بسیار از ادبیات پست مدرن لذت می‌برید می‌شود گفت خوب است بخوانید.

۱۷.۱۲.۸۸

قصه حسین کُرد شبستری

قصه حسین کرد شبستری
نشر چشمه
با تصحیح ایرج افشار و مهران افشاری

قصه حسین کرد شبستری در دوره صفویه جریان دارد. «حسین کرد» یکی از چوپان‌زادگان و پهلوانان ایران است، که در اصفهان به جمع پهلوانان شاه عباس می‌پیوندد. جایگاه او در میان پهلوانان شاه عباس همچون جایگاه رستم در جمع پهلوانان شاهنامه است. پهلوانان داستان به سرپرستی سیدمیرباقر آجرپز در خدمت شاه عباس به سر می‌برند و با دشمنان شاه که بیشتر ترکان عثمانی و ازبک هستند مبارزه می‌کنند. 

قصه حسین کرد سال‌ها یکی از قصه‌های مورد پسند مردم ایران بوده و در قهوه‌خانه‌ها و گذرگاه‌ها نقل می‌شده‌ است. در این قصه می‌توان گنجینه‌ای ارزشمند از ویژگی‌های زبانی فرهنگی و اجتماعی مردم ایران در زمان روایت داستان را یافت.

قصه حسین کرد شبستری داستانی بسیار بلند است، در حدی که معمولاً بصورت کنایه از پرگویی افراد استفاده می‌شود. به این گونه که عوام ماجرا یا شرح‌های طولانی را به قصه حسین کرد تشبیه می‌کنند.

"قصه حسین کرد : سخنان بیهوده و معمولن طولانی : زودتر جوابم را بده و این‌قدر برایم قصه حسین کرد نگو" *

نسخه‌های گوناگونی از این کتاب تاکنون چاپ شده‌است اما کامل‌ترین روایت این داستان گویا همین کتاب است. این کتاب قصه را به شکلی روان روایت می‌کند. ادبیات عهد صفوی با غلوهای جذاب و گاهی خنده‌دار خواننده را سر ذوق می‌آورد. نکته با مزه‌اش این رها کردن داستان‌ها با این عبارت مکرر "فلانی را اینجا داشته باش و ..." است. 

خواندن این کتاب را به کسی که به نثر دوره صفوی یا حتی قاجارعلاقه داشته باشد حتما توصیه می‌کنم. همچنین کتاب با خودش طنز و اغراق دارد. پانصد صفحه است و چندین روایت را به صورت موازی حکایت می‌کند و هر بار دو سه صفحه بیشتر از یک ماجرا حرف نمی‌زند تا حوصله خواننده سر نرود. اگر یک خواننده عمومی هستید، خریدن و خواندن کتاب را توصیه می‌کنم و البته نمی‌گویم که یک ضرب آن‌را بخوانید. گه‌گاه چند صفحه‌ای را روایت‌بار بخوانید هم لذت کافی می‌برید. و البته به گمانم میزان معروفیت حسین کرد بین ایرانیان آن‌قدر هست که حتی اگر کتاب را نمی‌خوانید درباره‌اش کمی مطالعه کنید بد نیست.

"از قضا زنی در خانه بهزاد رسید. درد در خانه باز است. گفت بروم ببینم خانه بهزاد را. داخل خانه شد سری کشیده دید که آن دختر با جوان ایرانی در دم تالار نشسته و با یک‌دیگر صحبت می‌داشتند و گاهی سید بوسه بر لب شکرینش می‌داد. آهسته برگشته و در کوچه می‌دوید و می‌گفت : گوی سعادت را من زدم. او را در آمدن داشته باش، چند کلمه از بهزاد بشنو ..." **


* فرهنگ کنایات سخن، حسن انوری، نشر سخن
** از متن کتاب، صفحه 156

----------------------------------------------------------------

پیشنهاد خواندن یا نخواندن کتاب بر اساس نظر شخصی من :


البته اگر بسیار علاقه‌مند به متون کهن فارسی هستید، خوب است که بخوانید.

۲۲.۴.۸۸

قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب

مهدی آذریزدی رو دیروز در زادگاهش به خاک سپردن. یکی از لذت‌های من بود خوندن مجموعه کتاب "قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب". ادبیات روان و ساده‌اش باعث می‌شد خواننده نوجوان خسته نشه و داستان رو با دقت پیگیری کنه تا آخر.

توی دوره نوجوانی کتابای زیادی می‌خوندم اما این کتاب واسه این برام مهم و قابل احترامه که تمامی قصه‌ها به همون دلیلی که گفتم موندگاری بالایی پیدا می‌کردن. مثلن تا سال‌های سال و حتی هنوز خیلی وختا می‌بینم اطلاعاتم در مورد خیلی از آثار ادبیات کهن مال همون کتاباست. اینو در مورد کلیله و دمنه و مرزبان نامه و قصه های قرآن و ... بارها متوجه شدم. خوب این نشون می‌ده که موفق بوده نویسنده توی رسیدن به سبکی از نگارش که تا این حد اثرگذار و در عین حال لذت‌بخش باشه. یعنی هم بتونه آموزه‌هایی که مد نظرش هست رو انتقال بده و هم سن و سال مخاطبش رو فراموش نکنه.

یادمه اول کتاباش همیشه جای دو تا عکس بود که یکی مثلن از خودت و اون یکی هم از احتمالا کسی که بهش کتاب رو هدیه می‌دی بود. بعد مقدمه شیرینی داشت به عنوان "چند کلمه با بچه‌ها".

نمی‌دونم امروز چه‌قدر اقبال داره این‌جور کتابا بین بچه‌ها. ولی امیدوارم همون تفاوت‌های عجیب و نگران‌کننده که بین کارتون‌های بچگی ما و نسل امروز هست، توی کتابامون هم اتفاق نیفته.

اگر کودکی دارید یا اگر کودکی در بین دوستان و اقوام هست که می‌خواهید یکی از بهترین هدیه‌ها را به او بدهید، خریدن سری این کتاب و البته خواندنش را بسیار توصیه می‌کنم.

"همین که حاکم یهودی این گزارش را شنید گفت : امان از دست این مردم که نمی‌گذارند چهار روز راحت باشیم و هر روز خبر تازه‌ای می‌سازند. کجاست این مریم و کجاست و این کودک سخنگو ؟! گفتند : در خانه زکریسات که خود از بزرگان بنی‌اسرائیل است و خدمت‌گزار دین است و مرد بزرگواری‌ست و هرگز خطایی از او سر نزده. حالا هم نمی‌شود با این‌ها در افتاد. اگر اذیتی به آن‌ها برسد کار بدتر می‌شود. موضوع خیلی مهم است و با توپ و تشر کاری از پیش نمی‌رود." *


۱۲.۶.۸۳

محاکمه

محاکمه
نوشته فرانتس کافکا
ترجمه امیرجلال‌الدین اعلم
نشر نیلوفر

محاکمه درباره مردی است که یک صبح از خواب بیدار می‌شود. عده‌ای وی را دستگیر می‌کنند و مورد محاکمه قرار می‌دهند، وی ابتدا با کمال اطمینان منکر هرگونه گناه می‌شود ولی در بازجویی‌های مکرر وی آرام‌آرام باور می‌کند که گناهی مرتکب شده است.

به نظرم گاهی این بازپرس تفکر حاکم بر جامعه است. تفکری است حاصل از شرع و عرف. گاهی این بازپرس تفکر ماست. تفکری که جسارت را خریت تعبیر می‌کند. تفکری که با آن خویش را محدود می‌کنیم و نظر دیگرانی را بر اراده خود ترجیح می‌دهیم. گاهی هم این بازپرس از مهربان‌ترین نزدیکان است. آنان که دوران عصیان را پشت سر گذارده، محافظه‌کار شده‌اند و به خاطر آسایش خود و شاید ما، ما را محکوم بالفطره می‌کنند.

خواندن محاکمه را بسیار توصیه می‌کنم. و البته خواندن درباره‌ی کافکا را. روزی شاید درباره کافکا و درباره کمال در پیدایش اثر چیزهایی نوشتم.

محاکمه را نشر ماهی نیز به ترجمه اصغر حداد منتشر کرده است که ترجمه خوبی‌ست و البته من ترجمه اعلم و نیلوفر عزیز را توصیه می‌کنم.


فریاد بر ضد بیداد
صدا را خشن می‌کند
دریغا
ما که می‌خواستیم 
جهان را مهربان کنیم
خود نتوانستیم
مهربان باشیم*

* برتولت برشت

----------------------------------------------------------

پیشنهاد خواندن یا نخواندن کتاب بر اساس نظر شخصی من :


۲۶.۳.۸۳

منطق‌الطیر


منطق‌الطیر
عطار نیشابوری
تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی
نشر سخن

عطار در "منطق‌الطیر" با نیروی تخیل خود و به کار بردن رمزهای عرفانی به زیباترین وجه ممکن، حال منازل و مقامات سالکین راه راست را بیان می‌کند و از زبان سالکین سخن می‌گوید. در این کتاب عطار داستان هدهدی را شرح می‌دهد که راه‌نمای مرغان جویای سیمرغ می‌شود و در پیشاپیش آنان به پرواز درمی‌آید تا سرانجام پس از گذشتن از هفت منزل پر خوف و خطر و تحمل مشقات و ناکامی‌های بسیار، از آن جمع کثیر سی مرغ را به سرزمین سیمرغ می‌رساند كه منظور از پرندگان‌، سالكان راه حق بوده و مراد از سیمرغ وجود حق است.

در منطق‌الطیر، عطار هفت شهر عشق را زیر پا می‌گذارد و هفت وادی، طریقت و کیفیت حرکت سالک از مبداء طلب تا مقصد فنا را نشان می‌دهد.

برای آنانی که هیچ نسبتی با ادبیات کهن فارسی ندارند البته منطق‌الطیر مدخل مناسبی نیست اما اگر علاقه‌مند به ادب کهن هستید، حتما منطق‌الطیر را آن هم لزومن با مشخصات بالا مطالعه کنید.

-----------------------------------------------------------

پیشنهاد خواندن یا نخواندن کتاب بر اساس نظر شخصی من :
البته در صورتی که علاقه‌مند به متون کهن فارسی هستید.


۳۰.۷.۸۲

دکتروف

می‌دونید کشف کردن خیلی لذت بخشه! مثلا کشف یه کتابی که هیچ جا چیزی راجع به اون نخوندی ونشنیدی! بیلی باتگیت، نوشته دکتروف، یکی از اون کتابهاست. 
این کتاب راجع به بیلی یه بچه خیابونیه که وارد یه دسته گانگستری می‌شه، که آرزوی تمام بچه‌های هم‌محل و هم‌طبقه اونه! و باقی ماجرا. هر چند بیشتر حجم کتاب راجع به فقر و خشونته ولی عجیب اینه که کتاب به هیچ‌وجه اعصاب خردکن نیست.




۲۷.۱۰.۸۱

خانه امن

دیشب کتاب خانه امن ابراهیم نبوی را تمام کردم. کتاب را که بستم گیج گیج بودم و بغضی سنگین گلویم را می فشرد. 

نبوی اول کتاب نوشته است که « این داستان تخیلی است و همه ماجراهای آن ساخته ذهن من است.». اما من وقتی که کتاب را بستم یاد همه کسانی افتادم که در این سال ها ناپدید شدند، بدون آنکه کسی از آنها خبری داشته باشد. مهم این نیست که با آنها موافقم یا مخالف. چه بسا که که اتفاقا مشی فکری من با اکثر آنها در تعارض است. 

نکته اینجاست که ما نمی توانیم خالق حیات باشیم. پس گرفتن حق حیات پیچیده تر از آن است که فکرش را بشود کرد. اینکه واقعا ما تصمیم بگیریم چه آدمی باید باشد و چه آدمی نباید باشد مهلک است. نمی توانم درکش کنم.

نبوی در "خانه امن" واقعیتی تلخ را در مقابل دیدگان ما عریان کرده است... واقعیتی که می خواهد باورش کنیم.