‏نمایش پست‌ها با برچسب عکس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عکس. نمایش همه پست‌ها

۱.۱۲.۹۶

مثنوی

زیبایی را تحلیل کردند
که حرفی زده باشند
حرف‌ها که بیهوده بود
زیبایی هم از دست رفت



عکس : کریستوف کیشلوفسکی در پشت صحنه‌ی فیلم "آبی"

۸.۸.۹۶

در باور وضع موجود

‏وقتی سهمت را باور می‌کنی
‏از یک عشق
‏از یک آدم
‏از خانواده
‏از دنیا
‏آرمان‌های ذهن جوان و یاغی فرومی‌نشیند
‏و به سهمت تن می‌دهی
‏قانع می‌شوی


Photo by Matias Monteverde Giannini

۱۸.۵.۹۶

گرگ دهن آلوده یوسف‌ندریده

نمی‌توانیم حرف بزنیم
دیواری بلند
از سوتفاهم‌های خونین
مارا احاطه کرده است
زبان‌ها مشترک
قلب‌ها نزدیک
اما افسوس
که زور سوتفاهم
همیشه از حقیقت بیشتر است


عکس اولین آزمایش اتمی شوروی، آگوست ۱۹۴۹

۱۷.۵.۹۶

وعده

‏وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ
‏و آنچه درون سینه‌هاست، فاش گردد


عادیات، قرآن
عکس Waine F Miller‬

۱۶.۵.۹۶

سه از سه

همه را وسط زده‌ای
یک ورق مانده است که رو کنند

اگر سه بیاید یا هفت
تو برنده می‌شوی

و هر ورق دیگری باشد
می‌بازی

رو می‌کنند
نه ۳ است و نه ۷
و می‌بازی

وضعیتی که خودت انتخاب کردی


مرداد نود و شش
عکس Aaron siskind

۷.۵.۹۶

کاش دیگر هرگز آزاد نشوی

بارها آزاد شدی
بارها ...
ژنرال‌هایت کودتا کردند
کمونیست‌ها اشغالت کردند
مجاهدین آزادت کردند
تکفیری‌ها جویدندت
خارجی‌ها ویرانت کردند
...
از بندی به بندی
از دردی به دردی
بارها آزاد شدی
بمب‌ها بلعیدی
موشک‌ها بر تن تو بارید
و مردمت ...

بارها آزاد شدی
مردمت با تیرهای هوایی هلهله کردند
و تو برایشان خون گریستی

افغانستان مظلوم
کاش برای خاک تو
جهان دیگری باشد
برای مردمت
زندگی دوباره‌ای باشد

شاید در آن جهان دیگر
تو هم روزی را
بی بمب به شب برسانی
بی موشک
بی گلوله
بی مرگ

شاید در آن زندگی دوباره
جشن‌های مردمت
با تیرهای هوایی نباشد
به جای جشن
مردمانت تنها
بتوانند آرام بخوابند
کودکانت بی‌ترس بزرگ شوند
مدرسه بروند
و دیگر
هرگز
آزاد نشوند

مرداد نود و شش

Photo by Justin Heine

۳.۵.۹۶

مضمون حرف پیرزنی در خیابان دانش‌ثانی

چیزهایی هست
که انگار می‌کنی می‌فهمی
اما نمی‌فهمی
و این علم بر نافهمی در عین فهم
خود فهمی‌ست شگرف

باخت از مساوی بهتر است

پشت سرم هیچ ‌بود
روبه‌رو هیچ‌تر
گناه از من بود
و پیشامد بر ‌من‌تر
به ریسمانی خیالی
آویختم
ریسمان پوسیده‌ بود
من پوسیده‌تر

آیا سقوط خواهم کرد ؟
چه‌ خواهد شد
از این بدتر ...

مرداد نود و شش

۲۲.۴.۹۶

زندگی جعلی


من بیشترین جرمم خیال‌بافی‌ست
اما روزی کسی
به نام من اعدام می‌شود
من نیستم ولی
در صفحه آخر روزنامه نام من
با تسلیت خنده‌داری اعلام می‌شود

سرسخت، مخالف جنگ در سوریه‌ام
اما به عنوان مدافع حرم
روزی کسی به نام من اعزام می شود
و همزمان نظریات مُهملم
درباره صلح و شعر اثبات می‌شود

نامه‌هایی نوشتم در پیش‌نویس ایمیل
که خودشان بی اجازه ارسال می‌شوند
برای دفن شدن در گورستان مسلمین
حضورم در فتنه انکار می‌شود

ماشینی دارم که پر از خاطره است
با رضایت ورثه اسقاط می‌شود
در تعطیلات عاشورا شمال بوده‌ام اما
پارچه‌ای از گریه‌های مادر در اربعین
به کفن سفیدم الحاق می‌شود

اسفند نود و پنج - کُردان

عکس : روزگاری در سنترال پارک نیویورک، وقتی اسکیت‌بورد هنوز باب نبود.

۱.۴.۹۶

دوطرفه

يَومَ تُبلَى السَّرائِرُ

روزی که آن‌چه پنهان داشتید آشكار می‌شود.


۱۸.۳.۹۶

از خرداد به اردی‌بهشت



هر چه به گرد خویشتن
می‌نگرم در این چمن
آینه‌ی ضمیر من
جز تو نمی‌دهد نشان

آه که می‌زند برون
از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون
دست تو می‌کشد کمان

پیش تو جامه در برم
نعره زند که بردرم
آمدمت که بنگرم
گریه نمی‌دهد امان




شعر سایه

۱۶.۳.۹۶

برای اشک‌های میانه‌ی خرداد

آمدمت که بنگرم
گریه نمی‌دهد امان
...



۱۴.۳.۹۶

نداریم

حوصله‌تون
حوصله‌شون
حوصله‌مون
...


Paulo Nozolino

۷.۳.۹۶

حلقه

بچه‌ها درس نمی‌خوانند
وقتی که بزرگ می‌شوند
آن‌ها که درس خوانده‌اند
می فهمند درس خواندن آن‌قدرها هم مهم نبوده است
آن‌ها که درس نخوانده‌اند
فکر می‌کنند لابد درس خواندن مهم بوده
و آن‌ها چون درس نخوانده‌اند
به جایی نرسیده‌اند
پس به بچه‌هایشان فشار می‌آورند برای درس خواندن
و بچه‌ها هم که
باز درس نمی‌خوانند


۳۱.۲.۹۶

در وصف نیاید

با شما بودیم سال‌ها
و ما رایت الا جمیلا


۲۴.۱.۹۶

فریاد که از ۶ جهتم راه ببستند

پیرمردی تریاکی در ۶۶ سالگی زنی ۲۶ ساله گرفت.
رفیقان ملامت کردند و پاسخ داد : "اُسکلم اگر روزی ۶ بار نکنمش" 
۶ روز بعد پیرمرد از دنیا رفت.
در فشار ۳۶‌اُمین دور اثبات سوگند خویش بود.


۸.۱۲.۹۵

از این‌طرف

یک تار موی سیاه 
روی بالشم پیدا کرد
و بلوایی راه انداخت که نپرس

واقعا که !!

این همه زنان پیش از او
تار موهای قهوه‌ای دیدند
و هیچ نگفتند
...

پاییز نود و پنج

و البته با این تذکر که جایی می‌خواندم :

I've never met a strong person with an easy past

۱.۱۰.۹۵

وضعیت مشابه

روشن‌فکرای هر جامعه‌ای
تو هر دوره‌ای
فکر می‌کردن و می‌کنن
که دیگه به اصطلاح "آخرالزمون" شده و ...
وضع دیگه ازین بدترم مگه می‌شه و ...
دریغ از گذشته‌ها و ...
جا برا نفس دیگه نمونده و ...
بدترین دوره‌ی کل تاریخه و ...
ازین حرفا
روشن‌فکرا هیچ‌وخ خوش‌بین نبودن

و نیستن هم ...


* عکس Josef Koudelka

۷.۹.۹۵

کَندنِ کفش‌ها

- ویتلینگر !
- بله قربان
- می‌خوای دشمن به مادرت تعرض کنه ؟!
- مادرم مُرده قربان.
- متاسفم .... دِرِیک !!
- بله قربان
- می‌خوای اونا به مادرت تعرض کنن ؟!
- خیر قربان
- خوبه، یادتون باشه این جنگه. باید از دشمن متنفر باشید. شکست یه مریضیه. تاریخ رو کسایی که پیروز شدن می‌نویسن. حالا برین دخل اون حروم‌زاده‌ها رو بیارین.

-

* ساندویچ ژامبون / چارلز بوکوفسکی / ترجمه علی‌امیر‌ریاحی / انتشارات نگاه
* عکس John Florea - ژاپن، ۱۹۴۶ 

۵.۹.۹۵

ادر کاسا و ناولها

من از کجا
پند از کجا
باده بگردان ساقیا
...

* عکس کافه جوی‌بار، پاییز نود و پنج