‏نمایش پست‌ها با برچسب نقاشی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نقاشی. نمایش همه پست‌ها

۱۰.۳.۹۶

از لحاظ ناچاری

کاش دنیای ما هم این‌جوری بود
مثل "فاوست" گوته
اگر می‌رفتیم دنبال زرق و برق دنیا
یکی مثل مفیستوفل داشتیم
راه را برایمان باز می‌کرد
ماگارت‌ها و هلن‌ها را رام می‌کرد
درهای زندان را می‌گشود
والنتین‌ها را شکست می‌داد
با خدایان هم‌نشینمان می‌کرد
لاقل شاید این‌جوری
آش نخورده و دهان سوخته نمی‌شدیم
که به همسرمان دروغکی بگوییم
و از هفت سو رسوا شویم

۱۶.۵.۹۵

٣ در 3

نمایش‌گاه سوم و آخرین نمایش‌گاهی که روز جمعه به دیدنش رفتم، یک کار گروهی پُر از شور و هیجان بود در گالری [عزیز] اُ که اتفاقا افتتاحیه‌ی نمایش‌گاه هم بود و خیلی شلوغ. نام آن سه‌درسه بود که اصلن یک پروژه است با هدف معرفی هنرمندان جوان که این چهارمین برنامه‌ی آن است و در هر برنامه سه هنرمند جوان هر یک در یکی از طبقات گالری آثار خود را ارائه می‌کنند. 

طبقه اول آثار محمود حق‌وردی‌لو نمایش داده شده بود با نام "اتاق اعتراف" که مدیای آن طراحی بود و شامل چند اثر که من البته با آثارش ارتباط زیادی برقرار نکردم.

 


طبقه دوم کارهای حجمی محمد علی‌زاده قرار داشت با عنوان "جنگ‌جو" که سردیس‌هایی بود با خمیر کاغذ که بعضی‌هایش خیلی خوب و جذاب بودند و به نظرم آثار برای یک هنرمند خیلی جوان، حتی قابل ستایش بود.






طبقه سوم هم، آثار حجمی فاضل مصلی‌نژاد قرار داشت که عنوان مجموعه "قرینه در بی‌قرینگی" بود و به نظرم بهترین آثار این گالری از نظر حرف تازه و نگاه جدید هنرمند، همین کارها بودند. مثلا یک قطعه چوبی دایره‌شکل با ده‌ها چشم ساخته بود که وقتی دایره را می‌چرخاندید، نیمی از چشم‌ها پلک خود را می‌بستند و نیمی دیگر پلک خود را باز می‌کردند. به نظرم فاضل مصلی‌نژاد هنرمند با آتیه‌ای باشد.




این نمایش‌گاه تا ٢٦ مرداد برپاست و دیدنش را هم توصیه می‌کنم.
آدرس گالری اُ : طهران - کریم‌خان - ویلا - خسرو - پلاک ٤٦
ساعات بازدید : ١٦ الی ٢١ (غیر از شنبه‌ها)

کُرنش به حافظ

دومین نمایش‌گاهی که دی‌روز به آن سر زدم، گالری لاجوردی بود. در آن‌جا نمایش‌گاهی از آثار گونتر اوکر (GüntherUecker) هنرمند معاصر آلمانی با ٥٠ اثر برپاست که مدیای آن چاپ دستی‌ست و عمده‌ی آثار آن از مجموعه کارهای این هنرمند با عنوان "کرنش به حافظ" انتخاب شده‌اند. این آثار با استفاده از تکنیک‌های چاپ مثل لیتوگرافی، سیلک‌اسکرین و نقش‌برجسته و با الهام از غزلیات حافظ، شاعر ایرانی خلق شده‌اند. بیشتر کارها را خیلی دوست داشتم و البته علاقه‌ام به شعر و غزل حافظ هم در این ارتباطی که با آثار گرفته‌ام قطعا موثر بوده است.


این گالری تا ٣١ مرداد برقرار است و خیلی‌خیلی بازدید از آن را توصیه می‌کنم. مخصوصن که آثار را برای مدتی محدود از آلمان به ایران آورده‌اند.
آدرس گالری لاجوردی : طهران - کریم‌خان - ویلا - سپند - پلاک ٢٠
ساعات بازدید ١٦ الی ٢٢


 

 

 

 

Nobel prize library - 2012

 


۱۵.۵.۹۵

Monument



مانیومنت، نمایش‌گاه آثار حسین ماهر است که در گالری ایران‌شهر از ٨ مرداد تا ١٩ مرداد برپاست و امروز به دیدنش رفتم. نمایش‌گاه بدی نبود. از چند تا از آثار عکس گرفتم و این‌جا هم می‌گذارم. محمود دولت‌آبادی در استیتمنت نمایش‌گاه چند خطی نوشته است که آن را هم این روبه‌رو گذاشته‌ام. به غیر از چند کار، بیشتر آثار، همان‌طور که از نام نمایش‌گاه معلوم است، درباره بناهای تاریخی و المان‌هایی در معماری بناهای تاریخی‌ست و اگر بخواهم جزئی‌تر بنویسم، برج‌ها در معماری ایرانی. یک مشکلی که با آثار داشتم این بود که غیر از چند اثر مثل برج بادگیر که مشخصا یک المان در معماری وطنی‌ست، چندین کار بسیار شبیه به هم در نمایش‌گاه بود که صرفا با شماره‌گذاری تفکیک شده بودند. مثل برج یک یا دو. یعنی یکی از آن‌ها به تنهایی کافی بود و هیچ‌کدام به صورت مشخص به چیز جدیدی اشاره نمی‌کرد. شاید نزدیک به ده اثر به همین صورت بودند و فقط در رنگ‌ها و جزئیات تفاوت‌هایی بین‌شان بود. فکر می‌کنم ایده نمایش‌گاه عالی بود اما اجراها به دلم نمی‌نشست یا لاقل من با آن‌ها ارتباط نگرفتم. بیشترین اثری که دوستش داشتم، تیشتَر بود که تصویرش هم ضمیمه همین مطلب است. تیشتَر ایزد باران است که هر سال با غلبه بر اپوش دیو خشک‌سالی، مخزن باران در دریا را باز می‌کند و به نظرم نقاشی خیلی گویا و زیبا بود. نکته جالب دیگر، قیمت آثار است که بین ١٥ تا ٧٥ میلیون تومان بود.





    



Hossein Maher - louver tower - oil painting on cardboard
برج بادگیر، رنگ روغن روی قوا
Hossein Maher - time tower - mixed media on canvas
برج زمان - ترکیب مواد روی بوم  
Hossein Maher - tishtar - acrylic on canvas
تیشتَر - اکریلیک روی مقوا
Hossein Maher - visible castle - acrylic on cardboard
قصر مرعی - اکریلیک روی مقوا

این نمایش‌گاه تا دو روز دیگه یعنی تا ١٨ مرداد ٩٦ در گالری ایران‌شهر برپاست.
آدرس گالری : طهران - کریم‌خان - آبان - سپند - پلاک ٦٩
ساعات بازدید : ١٦ الی ٢٠

۲۲.۴.۹۵

می‌شود گفت که از این نظر
آدم‌ها دو جورند
بعضی‌ها
که تعدادشان زیاد نیست
فقط برای عشقند
فقط می‌شود عاشقشان شد
بعضی دیگر
که بیشتر هم هستند
برای زندگی‌اند
می‌شود با آن‌ها زندگی کرد
هم‌خانه شد
بچه‌دار شد
مهمانی رفت
پدر بزرگ شد
ولی هیچ‌وقت
عاشقشان نشد

این آدم‌ها
هیچ‌وقت عشق ما نمی‌شوند
اما شریک خوبی هستند
همیشه هم در کنارشان
کمی علاقه‌مندیم و کمی حساب‌گر
با مقادیری چاشنی عادت

فقط می‌شود عاشق آدم‌های دسته اول شد
می‌شود برایشان مُرد
جذابند
دنیا دورشان می‌چرخد
وزن تمام جهان
در رنگ چشم‌شان نهفت است
اما
نمی‌شود با آن‌ها ماند
موقتی‌اند
یا زمانه پا نمی‌دهد
یا خودشان
یا خلاصه یک چیزی توی دنیا


نقاشی Édouard Vuillard

۷.۲.۹۵

بازی کتاب‌ها

وقتی که کتاب‌ها زیاد می‌شوند، پدیده جالبی اتفاق می‌افتد. گاهی بعضی کتاب‌ها بازی‌شان می‌گیرد. لابه‌لای کتاب‌های دیگر پنهان می‌شوند. من به این پدیده "بازی کتاب‌ها" می‌گویم. هرچه می‌گردی کتاب را در کتاب‌خانه پیدا نمی‌کنی. مطمئنی که آن‌را به کسی امانت نداده‌ای و مطمئنی که حتی اخیرا آن‌را دیده‌ای. اما هرچه می‌گردی پیدایش نمی‌کنی. خودش را می‌اندازد پشت کتاب‌خانه یا آن‌قدر عقب می‌رود که توی ردیف کتاب‌ها دیده نشود. البته یک حالت دیگر هم برای مفقود شدن یک کناب هست. گاهی دوست بدقولی کتابی را به امانت می‌برد و پس نمی‌آورد. یک سال، دو سال و بعضی وقت‌ها هم برای همیشه.

در هر دو حالت اگر کتاب، کتاب مهمی باشد (به این معنی که دوستش داشته باشی)، چاره‌ای جز تهیه نسخه جدیدی از کتاب باقی نمی‌ماند. گاهی آن کتاب برای تو، حکم یک کتاب مرجع را دارد ولو این‌که کتاب داستان یا شعری باشد و گاهی کتاب‌خانه بدون وجود عزیز آن کتاب چیزی کم دارد.

خلاصه نسخه جدید را تهیه می‌کنی و ناگهان بعد از مدتی بازی کتاب وارد مرحله جدیدی می‌شود.  مثلن یهو خودش را یواشکی لابه‌لای کتاب‌های دیگر قرار می‌دهد و پیدا می‌شود. یا مثلن آن دوست بدقول نسخه قدیمی را برمی‌گرداند. هر کدام که اتفاق بیفتد، حاصل این می‌شود که از یک کتاب دو یا حتی سه نسخه خواهی داشت. حالا باید با نسخه‌های اضافه کاری کرد. من معمولن نسخه‌های اضافه را هدیه می‌دهم و چون بازی کتاب‌ها برایم جذاب است، نسخه‌های اضافه را بسیار دوست دارم و آن‌ها را معمولن در مناسبت‌های خوب (از نظر خودم) و به دوستان جانی هدیه می‌کنم و گوشه‌ای از کتاب هم حتما می‌نویسم که این کتاب خریداری نشده و محصول بازی کتاب‌هاست.


Man Reading, by John Singer Sargent

۱۶.۵.۹۴

از پرده‌های تکرار

هی با خودت تکرار کن

تو خود حجاب خودی حافظ
از میان برخیز
از میان برخیز
از میان برخیز
...



Electress by NickGentry
Mixed paint and used computer disks on wood

۲۸.۴.۹۴

شعرهایی در زندگی عادی‌مان

اگه اون شعر یادت بره
دیگه هیچ وخ همو نمی‌بینیما
یه‌جا یادداشتش کن


نقاشی  Leonid Afremov

۳.۴.۹۴

بلیط‌های یک‌طرفه

بیایید دو دسته شیم. اونایی که یه روزی می‌خوان از مملکت برن. اونایی که نمیخوان برن. از اولش با هم دوست نشیم. خاطره نسازیم. که بخوایم اون روز دهن همو سرویس کنیم.



نقاشی Claude Monet, 1873

۲۹.۳.۹۴

آخر بهار

یکی از پاییز خوشش میاد
یکی از تابستون
یکی از بهار
...
اما فصل‌ها
کاری به این حرفا ندارن
براشون مهم نیست
چقدر طرفدار دارن
یا حتی منتقد
سر موقع میان و 
سر موقع هم میرن
------
لب دریا همه کفر است و دریا جمله دین‌داران
ولیکن گوهر دریا، ورای کفر و دین باشد*



آخر بهار نود و چهار

* شعر عطار
نقاشی Winslow Homer, returning from the spring, 1874


۱۶.۱۱.۹۲

1%


Try again !!!

۵.۱۲.۹۱

خواص

مرگ
کمترین خاصیتش این است
که تمام کم‌خوابی‌ها را
جبران خواهد کرد ...


نقاشی Vincent Desiderio

۲۷.۴.۹۱

آی خانوم کجا کجا

راس می‌گی
آدما دو جورن
وقتی بهشون می‌گی "بریم ؟"
یه دسته می‌گن : "بریم"
یه دسته دیگه می‌گن "کجا ؟"


خوب دسته اول باحال‌ترن
قبول دارم اینو
اما
معمولن کسایی که میون راه
کم می‌آرن
جا می‌زنن
در می‌رن
از همون دسته اولن
که اولش نپرسیدن "کجا ؟"
حالا وسطش فمیدن که باهاس می‌پرسیدن

نقاشی Claude Monet

۱۹.۴.۹۱

نشانه‌های شفاف

چای‌های دو نفره‌ای
که سرد می‌شوند
یخ می‌کنند
هنوز هم
واضح‌ترین نشانه‌ی عشقند


۱۸.۱.۹۱

ثبت در تاریخ

- Last hope !
- I've no hope anymore ...




نقاشی Wassily Kandinsky ، ١٩٣٩

۲۸.۱۲.۹۰

از آخرین یک‌شنبه‌ی سال

لعنت به آن زنی
که پس از او
چشمان هیچ زن دیگری
به چشم نمی‌آید
و در هر چای خوردنی
با هر زنی
در هر کافه‌ای
سه چهار میز آن‌طرف‌‏تر
به چای بی‌مزه‏‌ی کیسه‏‌ای خوردنت
لبخند می‌زند
و در هر مثلن معاشقه‌ای
در آستانه‌ی در
درست در راستای نور
نیمه‌برهنه
ایستاده است
و لذتی که نمی‌بری را
نظاره می‌کند


نقاشی Pablo Picasso

۱۳.۱۱.۹۰

در بازی‌هایی با مهارت کم

باختم
در نرد عشقت
این جهان و
آن جهان




شعر انوری
نقاشی Willem de Kooning

۸.۱۱.۹۰

خوراکی‌ها در سالن سینما

همه نشسته‌ایم
در سالن سینما
تو چیپس می‌خوری
من چُس‌فیل
سی و سه دقیقه از زمان شروع فیلم گذشته است
و هنوز
نوری بر پرده نمایش نینداخته‌اند
در تاریکی محض
در ردیف‌های جلو
دعوایی‏ست میان چند مرد چراغ قوه‌ای
با جوانی که انگار
صندلی‌اش را گرفته‌اند

ما دخالت نمی‌کنیم
هیچ‌کس دخالت نمی‌کند
مردان چراغ قوه‌ای
جوان معترض را خفه می‌کنند
تو چیپس می‌خوری
من چُس‌فیل
و تنها صدا
صدای باز شدن قوطی‌های نوشابه است

به‏من نود

* نقاشی Paul Klee

۲۷.۹.۹۰

یک خبر

خبر کوتاه بود
گفت : شنیدی فرح مُرد ؟!!!
آن دختر شیرین‌عقل بی‌آزار
که فکر و خیال و تنهایی
دیوانه‌اش کرده بود
بی‌خبر مُرد
انگار این همه سال
نمی‌دیدیمش
کنار ما بود
میهمان همه میهمانی‌ها
گوشه همه جشن‌های عروسی
نشسته بود
اما دیده نمی‌شد
با آرزوهایی که هرگز ندانستیم
با خیال‌هایی که هرگز نپرسیدیم
با نگاهی که در آن مکث نکردیم
چه بی‌مهر
حتی مکثی هم نکردیم
اصلن نفهمیدیم
چه‌گونه کنار ما زندگی کرد
و چگونه کنار ما
مُرد

فروردین نود

* نقاشی Marc Chagall

۱۴.۹.۹۰

پیدا کردن مقصر

این‌قدری كه مردا از زیر سوال رفتن مردونگی‌شون دلخور می‌شن، زنا هم از زیر سوال رفتن زنونگی‌شون ناراحت می‌شن ؟!؟!؟



نقاشی Andrew Atroshenko