۱۱.۳.۹۹

پارک پرواز

گریه کنیم با هم که شاید
رویا کمی نزدیک‌تر شه
باید بریم اول قصه
قسمت هردومون عوض شه

تو کوچه‌های شهر خسته
هزار بغض و هزار فریاد
ببوسمت بی ترس و پروا
تو چارراه گشت ارشاد

دستم اگرچه از تو کوتاه
میونمون کوه‌های سرد
آشکارا نهان کنم تا چند
دوستت دارم به بانگ بلند

شاید اگر مردن بتونه
بکنه این رویا رو آزاد
قصه ما به پارک پرواز
برگرده به سعادت‌آباد !


{ آخر سر / و نیم‌چه تضمینی از عراقی / بهار 99}

۱۳.۱۲.۹۸

خوابت را برایم تعریف کن

تمام دیرها یک‌باره زود می‌شود
همه دست‌انداز‌ها، صاف می‌شود‬
‫ان مع العسری، یسری می‌شود‬
‫همه غذاهای تکراری نو می‌شود‬

‫تو را می‌بوسم در تراس خانه‌ی پدری‬
‫و می‌نوشم جرعه‌ی دقیق مستی را‬
‫هراس و هوس و حیاط و خیال‬
‫با بوسه و جرعه دنبال می‌شود‬

‫تمام هر چه پیشتر بوسیده‌ام‬
‫تمام هر چه پیشتر نوشیده‌ام‬
‫تمام هراس‌ها و هوس‌ها و خیال‌ها‬
‫در مزه‌ی لرزان لبان تو پاک می‌شود‬

اسفند نود و هشت
در تاریکی محض

۲۸.۱۰.۹۸

وانفسا


او که کف خیابان کشته می‌شود
او که در هواپیما 
به صد تکه تقسیم می‌شود
او که در این وانفسا
مهاجرت می‌کند
این "او" های مظلوم
شاید عشق کسی باشند
گوشه جگری
محبوبی
معشوقی
نمی‌دانم موشک‌ها و تیرها و باتوم‌ها
این را می‌فهمند یا نه ...


چون آدم‌ها که نمی‌فهمند

۲۶.۵.۹۸

کسی که مرگش را نمی‌آمد


قرص‌ها را خورد
گاز را باز کرد
رگش را زد
از سه نقطه
خاطرجمع
و ... خوابید



صبح اما بیدار شد
زنده بود هنوز
در رخت‌خوابی غرق خون
تهوع شدید
بی‌نفس

اما زنده مانده بود


‍شاید چون
هنوز کسی را دوست می‌داشت











مرداد نود و هشت
جایی بین بیست و پنجم و بیست و ششم

س[و]ال

صبح‌ها اردی‌بهشت است
ظهرها مرداد
شب‌ها اسفند

هر روز، یک سال تمام
و تعلیقی مرگ‌آسا
برای جوان‌مرگی
بی حتی یک اعلامیه‌ی ترحیم !

مرداد نود و هشت