۱۲.۹.۹۶

خواستم بگم در بدترین اوضاع مالی تمام زندگیمم
دیدم ازین بدترم بوده
خواستم بگم بدترین حال عمرمو دارم
دیدم ازین بدحال‌ترم بودم
نتیجتا
فک کنم اوضاع خوبه

۲۶.۸.۹۶

اع تماد

وقتی شناخت اسلحه‌ای می‌شود بر ضد خودت
وقتی با آغوش باز می‌روی
و آغوش را می‌بندد
وقتی فکرش جای دیگری‌ست
جایی غیر از پیش تو

۲۱.۸.۹۶

بی‌آنکه کسی برگردد

یکی یکی پرده‌ها را می‌بندم
پنجره‌ها را چفت می‌کنم
درها را قفل خواهم کرد
و دستگیره را پایین خواهم داد


۱۷.۸.۹۶

مرثیه

بعضی رابطه‌ها هم این‌جوری تموم می‌شن
هر دو طرف یه روز صبح از خواب پامی‌شن
یهو می‌بینن که هیچ رغبتی ندارن به هم زنگ بزنن
هیچ رغبتی برای هیچ پیغومی و پسغومی نمونده
پس دیگه نه تماسی می‌گیرن و نه پیامی می‌فرستن
و رابطه این‌جوری تموم می‌شه

در عصبانیت

ساقی بده آن شراب گلرنگ
مطرب بزن آن نوای بر چنگ

کز زهد ندیده ام فتوحی
تا کی زنم آبگینه بر سنگ

خون شد دل من ندیده کامی
الا که برفت نام با ننگ

عشق آمد و عقل همچو بادی
رفت از بر من هزار فرسنگ

ای زاهد خرقه پوش تا کی
با عاشق خسته دل کنی جنگ

گرد دو جهان بگشته عاشق
زاهد بنگر نشسته دلتنگ

من خرقه فکنده ام ز عشقت
باشد که به وصل تو زنم چنگ

سعدی همه روز عشق می باز
تا در دو جهان شوی به یک رنگ