۷.۹.۹۵

کَندنِ کفش‌ها

- ویتلینگر !
- بله قربان
- می‌خوای دشمن به مادرت تعرض کنه ؟!
- مادرم مُرده قربان.
- متاسفم .... دِرِیک !!
- بله قربان
- می‌خوای اونا به مادرت تعرض کنن ؟!
- خیر قربان
- خوبه، یادتون باشه این جنگه. باید از دشمن متنفر باشید. شکست یه مریضیه. تاریخ رو کسایی که پیروز شدن می‌نویسن. حالا برین دخل اون حروم‌زاده‌ها رو بیارین.

-

* ساندویچ ژامبون / چارلز بوکوفسکی / ترجمه علی‌امیر‌ریاحی / انتشارات نگاه
* عکس John Florea - ژاپن، ۱۹۴۶ 

۵.۹.۹۵

ادر کاسا و ناولها

من از کجا
پند از کجا
باده بگردان ساقیا
...

* عکس کافه جوی‌بار، پاییز نود و پنج


۳.۹.۹۵

مردم، حرف را فراموش نمی‌کنند

این مصاحبه را ایمان پاک‌نهاد انجام داده است با محمدحسین شاملو. متن مصاحبه را می‌توانید این‌جا بخوانید. محمدحسین شاملو، نزدیک به یک دهه بازپرس ویژه قتل در تهران بوده است. شواهد را بررسی می‌کرده و با تحقیق سعی می‌کرده که قاتل یا قاتلین را پیدا کند. به نظرم شغل راحتی نیست. در این مصاحبه که بسیار هم جذاب و خواندنی تنظیم شده است و توصیه می‌کنم حتما بخوانیدش، او چندین مورد از موارد خاصی که در این سال‌ها با آن روبه‌رو شده است را روایت می‌کند. اما دلیل این‌که لینک این مصاحبه را گذاشتم فقط یک پاراگراف از حرف‌های بازپرس بود که حالا دیگر به شغل وکالت مشغول است. این پاراگراف را عینا این‌جا می‌آورم.

- در هیچ پرونده‌ای تهدید هم شده‌اید؟
- نه. پدرم همیشه حرفی می‌زد که به نظرم درست است. اینکه مردم همه‌چیز را فراموش می‌کنند اما حرف یادشان نمی‌رود. من تابه‌حال در کارم به هیچ‌کس توهین نکرده‌ام. نه به دزد نه به قاتل و نه به سارق مسلح. هیچ‌وقت هم مقابل رفیق و خانواده‌ تحقیرشان نکرده‌ام و به همین دلیل هیچ‌وقت هم تهدید نشده‌ام. ممکن است شما کسی را بزنید و یادش برود، اما حرف را فراموش نمی‌کنند.

لینک مصاحبه

۲۹.۸.۹۵

ماشه

دامین : [در حال پر کردن اسلحه برای کشتن کریس] من کریس رِیلی رو از وقتی بچه بود می‌شناسم، امیدوارم ایرلندی که براش می‌جنگیم ارزشش رو داشته باشه.



Damien: [loading revolver] I've known Chris Reilly since he was a child. I hope this Ireland we're fighting for is worth it.

شرطی برای سفر و یوفکا و لیموناد

- من پایه‌م. بریم سفر. هم‌خونه بشیم این مدت. برقصیم. بریم همون کافه‌ی پشت سفارت و یوفکا و لیموناد بخوریم. فقط به یه شرط ...
- چی ؟
- بدونِ عشق. می‌تونی ؟
- باشه، بدونِ عشق ...
- پس برو چمدونت رو ببند.