۳۰.۶.۹۹

از شهریورهای نفرین شده

- لباس پوشیدنت رو دوست ندارم

- ریشات اذیتم می‌کنن

- اشکالی نداره من برم خونه ؟ 

- قول می‌دم تمومش کنم

- تقصیر خودتم بود

- زنگ می‌زنم به پلیس

- آقا پول این گلدونو کی می‌ده ؟

- خیلی کم حموم می‌ری

- فردا خیلی کار دارم

- آخرین بار با خودت بنزین زدم، خوب مونده نه ؟

- ما که تموم کرده بودیم

- یه دیقه همینجا وایسا ما بریم صحبت کنیم بهت می‌گم

- ما هممون گیر کردیم

- اسممو از خودم بپرس

- من همین جا وایسادم جایی نمی‌رم

- ...


۱۶.۴.۹۹

سیکل

برای خیلی آدم‌هایی که در طول زندگی می‌بینیم
باهاشون سفر می‌ریم
معاشرت‌های صمیمی می‌کنیم
می‌رقصیم
زندگی می‌کنیم و خیلی کارای دیگه ...
در واقع بی اهمیتیم
ینی برای اون آدم‌ها اهمیتی نداریم
البته اونا هم همینو درباره ما می‌گن احتمالن
راس هم می‌گن
در واقع یه اهمیت‌های حتی زیاد زمانی و مکانی هستن
به سببی ما برای کسایی یه وقتایی یه جاهایی مهم می‌شیم
بعد اگر خیلی دل نازک باشین مث من
باور می‌کنین
این اهمیت کامل مقطعی زمانی و مکانی رو باور می‌کنین
و البته خوب وقایع دنیا کاری به باور شما نداره
کار خودشو می‌کنه
ده‌باره و صدباره بهتون میگه که دیدی
"این رابطه برای فلانی هم اهمیتی نداشت"

و البته یه سری آدم‌ها هم بعد از طی شدن اون دوره نزدیکی
در زمان و مکان مشخص
دنبال کارو می‌گیرن
اونا می‌شن دوستاتون

بعد بدترین نوع این سیکل معیوب
آشنایی‌های به واسطه رابطه عاطفی دیگرانه

که قبلن دراین‌باره حرف زدم ....

۱۱.۳.۹۹

پارک پرواز

گریه کنیم با هم که شاید
رویا کمی نزدیک‌تر شه
باید بریم اول قصه
قسمت هردومون عوض شه

تو کوچه‌های شهر خسته
هزار بغض و هزار فریاد
ببوسمت بی ترس و پروا
تو چارراه گشت ارشاد

دستم اگرچه از تو کوتاه
میونمون کوه‌های سرد
آشکارا نهان کنم تا چند
دوستت دارم به بانگ بلند

شاید اگر مردن بتونه
بکنه این رویا رو آزاد
قصه ما به پارک پرواز
برگرده به سعادت‌آباد !


{ آخر سر / و نیم‌چه تضمینی از عراقی / بهار 99}

۱۳.۱۲.۹۸

خوابت را برایم تعریف کن

تمام دیرها یک‌باره زود می‌شود
همه دست‌انداز‌ها، صاف می‌شود‬
‫ان مع العسری، یسری می‌شود‬
‫همه غذاهای تکراری نو می‌شود‬

‫تو را می‌بوسم در تراس خانه‌ی پدری‬
‫و می‌نوشم جرعه‌ی دقیق مستی را‬
‫هراس و هوس و حیاط و خیال‬
‫با بوسه و جرعه دنبال می‌شود‬

‫تمام هر چه پیشتر بوسیده‌ام‬
‫تمام هر چه پیشتر نوشیده‌ام‬
‫تمام هراس‌ها و هوس‌ها و خیال‌ها‬
‫در مزه‌ی لرزان لبان تو پاک می‌شود‬

اسفند نود و هشت
در تاریکی محض

۲۸.۱۰.۹۸

وانفسا


او که کف خیابان کشته می‌شود
او که در هواپیما 
به صد تکه تقسیم می‌شود
او که در این وانفسا
مهاجرت می‌کند
این "او" های مظلوم
شاید عشق کسی باشند
گوشه جگری
محبوبی
معشوقی
نمی‌دانم موشک‌ها و تیرها و باتوم‌ها
این را می‌فهمند یا نه ...


چون آدم‌ها که نمی‌فهمند