۸.۱۲.۹۳
۶.۱۲.۹۳
آدمای واکنشی
فحش بدی
فحش میدن
محبت کنی
محبت میکنن
ترکشون کنی
میخوان نشون بدن که اونام همین تصمیمو داشتن
بگی دوستت دارم
میگن عاشقتم
بگی ازت بدم میاد
میگن ازت متنفرم
بهشون برگردی
اونام همین کارو میکنن
و ......
خودتون باشید بابا یه ذره. عشق اونه که اگه طرف فحشتونم داد و از آسمون سنگ بارید بازم عشق باشه. محبت اونه که تو دلتون باشه حتی اگر بازخورد کافی نداشت. حسها باید اصالت مستقلی داشته باشن از اتفاقای محیطی. مسابقه که نیست. هر کی عاشقتره یا هر کی متنفرتره یا هر کی زبونش نیش دارتره.
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
میدونی مسئله باور نکردنه. آدم حتی میبینه ولی باور نمیکنه. من همیشه کور رنگی داشتم. اما اون چشماش خیلی خوب کار میکرد. روزی که بعد از چند بار تاکید به نوکمدادی گفت نقرهای، من دیدم اما باورم نشد. حتی هنوزم باورم نشده بعد این همه اتفاق. تو فیلم Best Offer وختی طرفش به همه اعتمادش یهجا رکب میزنه، میره تو کافه محل قرارشون که اسمش کافه شب و روز بوده، یه میز دو نفره میگیره و هر روز منتظر میشینه. باورش نمیشه اون همه همآغوشی، اون بوسهها، اون حرفای قشنگ واقعی نبوده باشه. تو ذهنش اینه که فلانی یه روزی میاد و واسه همه چیز توضیح میده. مگه داریم اصن. مگه میشه. حتما حرف این آدما درباره تو همش دروغه. مگه دنیا این شکلیه. به قول اون فراز دعای کمیل : نه، چنین ظنی به تو نمیره.
برای چهارم اسفند
این روزها
روزهای بدن درد است
تازه چیزی در خونت کم شده
که باید جایگزین پیدا کند
وسوسه الان بیشتر از هر وختیست
کمی تحمل کن
به دستهگلی که برایت فرستادهاند نگاه کن
یاد چیزهای مزخرف زمان مصرف بیفت
کلن از سرت میپرد
۴.۱۲.۹۳
نشانهها را نادیده نگیر
از آدمهایی
که زوایای پنهان بسیار دارند
در جواب سوالهایت
میگویند
"میشه نگم ؟؟"
یا مکثهای طولانی میکنند
که سوال از یادت برود
[ فکر کن که برود ]
از این آدمها که هر چند ماه یکبار
چیز تازهای ازشان میفهمی
دوستانشان را هیچوقت نمیبینی
اصلن دوستان ثابتی ندارند
با تو عکس دو نفره نمیگیرند
تلفن خانهشان را نمیدانی
فکرشان جایی مشغول است
که نمیدانی کجاست
کارهایی ازشان دیدهای
که هیچ توضیحی برایش نیست
.....
از این آدمها بترس
ازشان دور شو
ناگهان روزی
زوایای پنهانشان رو میآید
و تو آدم دیگری را
در برابرت میبینی
که کلن با کسی که میشناختی
متفاوت است
این آدمها یک فن بدل دارند
هیچوقت نمره تلفنشان را
از بر نباش
همه قامتشان
همان نمره تلفن است
اولین نشانه را که دیدی
آنرا از حافظه تلفنت
پاک کن
تمام میشوند
برای چهارم اسفند نود و سه
اسفند نود و سه
اقتصاد یونانم
آشفتهام
بستههای حمایتی دیگر
دردی از من دوا نمیکنند
کارد ریاضت
به استخوان رسیده است
یا نجاتم بده
یا از اتحادیه جدا خواهم شد
۱.۱۲.۹۳
حاجآقا محتشمی
يا رَفيقَ مَنْ لا رَفيقَ لَهُ
ای رفیق کسی که رفیقی نداره
يا اَنيسَ مَنْ لا اَنيسَ لَهُ
ای همدم کسی که همدمی نداره
وقتی کسی در موقعیت من قرار میگیرد، با محبت و یک دنیا امید مردم رئیسجمهور میشود و این محبت و امید مردم در داخل و خارج به او اعتباری میدهد، او دیگر نمیتواند ملاک تصمیمگیری را فقط تشخیصهای فردی و شخصی قرار دهد. وقتی هر کس به من دسترسی دارد و یا صدا و نظرش را به من میرساند، از من میخواهد که بیایم، من این تشخیص را بر تشخیص خود ترجیح میدهم. حالا با تکیه بر همان عهد پیشین آمدهام.
در عاشقی گریز نباشد ز ساز و سوز
استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
...
عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده
سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم
۲۷.۱۱.۹۳
خط هفت
هیچی تو دنیا به اندازه زنهایی که ادای آفتاب مهتاب ندیدگی در میآرن رو اعصاب نیست. بسسه بابا.
۲۵.۱۱.۹۳
پنج فراز برای فراموشی
فراز اول
حالش با مرگ فاصلهای نداشت
گسستی ناگهانی
رها شدگی
از همهچیز
و همهکس
شبیه گم شدن در غاری تاریک
با کسی نمیشد گفت
حتی گلهای نمیشد کرد
دادگاهی کوچک و محلی
حکمی صادر کرده بود
که نه دفاعی را میشنید
و نه حتی به اجرای حکمش نظارتی میکرد
محکوم شده بود
در دادگاهی که خود قضاوت کرده بود
به خودکشی بیآنکه نفسش بند بیاید
و قلبش از تپش بایستد
هیچکس نمیداند که در دل او
چه آشوبی بر پا بود
هرکس حرف خودش را میزد
سرداری بیسپاه
روی تنه درختی
یادگاری مینوشت
عابران رهگذر
همسایهها
به جسد بیجانش سلام میکردند
سرداری بود بیسپاه
بیاسب
بیشمشیر
که در دو نبرد خونین
همزمان
شمشیر زده بود
و برای پیروزی در یکی
در دیگری از حریف کمک خواسته بود
شمشیر را به دست حریف داده بود
و با ضرب همان شمشیر در خاک غلتیده بود
-------
فراز دوم
عذرخواهی آدما برا فرار از تاوانه
آدما همه
اشتباه میکنن
گناه میکنن
مثل تو
مثل من
مثل همه
اما فقط عده کمیشون مثل آدم پای کارشون وامیستن و جواب پس میدن
عده کمیشون سرشونو میندازن پایین و شرم میکنن
عده خیلی کمتریشونم توبه میکنن
آدم گاهی وارد یه بازی میشه که خروج ازش دیگه دست خودش نیست
مرد اون نیست که اشتباه نمیکنه
مرد اونه که برا اشتباهش تاوان میده
وانمیسته تماشا کنه
که یکی دیگه رو به جاش بکشن بالا
عذرخواهی مرد
فقط وختی قابل قبوله
که خودش با دست خودش
قبل از عذرخواهی
تاوان کارشو داده باشه
--------
فراز سوم
هزار بار با خود تکرار کرد
ان الانسان لفی خسر
ان الانسان لفی خسر
ان الانسان لفی خسر
ان الانسان لفی خسر (۱)
----------
فراز چهارم
کلمه کم دارم برا بازگو کردن حالم. گریه امونمو بریده. مرتب بغض میکنم. هر نشونهای، هر حادثهای، حتی رد شدن از مدرس و خنکای پارک، همهاش یاد توام. صدای جیغهای ممتد تو از خود بیخودم میکنه. جیغ کشیدی سرم و چه کودکی و صداقتی داش جیغ تو. دستم رو گذاشتم روی گلوت. گلوی نحیفت. دست میکوبیدی به تنم مث همیشه که حس خفگی داشتی. خفه میشی. حرصم میگیره که حتی توی اون وانفسای بینفسی، زندگی نمیخوای. التماس نمیکنی که نکشمت. بوسه دوباره میخوای. آغوش میخوای. انگار این که نمیتونم مثل تو باشم داره روانیم میکنه. بالاخره راحت میشی. نفست بند میاد. دستامو از روی گلوت برمیدارم. تو که از هر دریچهای پی یه فرصت دیدار دوباره بودی و من پر از بهانه. مهربون بودی. فراتر از این واژه. میدونی الان چند ساله که دارم کنار جسدت گریه میکنم ؟؟!!! زنی که عاشقم بود افتاده کنارم. تن بیجونت یخ زده و هرچی بغلش میکنم جون نمیگیره. گرم نمیشه. یه لباس توری سفید تنته. لپات گل انداخته. (۲)
--------
فراز پنجم
وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ
و به راستی او سخت شیفته سود است
أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ
آیا نمیداند چون آنچه در گورهاست بیرون ریخته شود
وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ
و آنچه در سینههاست فاش گردد
(۳)
----
پ.ن :
۱- سوره عصر
۲- یادداشت درفتی در وبلاگ سابقم به تاریخ ۱۴ نوامبر ۲۰۰۸
۳- آیاتی از سوره عادیات
۲۰.۱۱.۹۳
۱۸.۱۱.۹۳
اشتراک در:
پستها (Atom)






